وقتي به كليساي خويش ميروم؛
در آنجا بهشتي سرشار از نعمت و نوا
و دوزخ سوزان نفرينشدگان را نشانم ميدهند.
از ايندو يكي شادم ميكند و ديگري ميترساندم.
خداوندگارا، من نيازمند شاديام.
اي كه همهٴ خطاكاران رو به درگاهت ميآورند، به من ايمان دور از كاهلي عطا فرما،
زيرا ميخواهم با ايمان زندگي كنم و با ايمان بميرم.
يكي از رايجترين كتابهاي درسي سدههاي ميانه را لا تور ـ لاندري در سال 1371، براي دخترانش نوشت به نام
كتاب شهسوار تور. در آن رفتارهايي بيان ميشود كه بايد دوشيزگان نجيبزاده در پيش گيرند تا از عهدهٴ وظايف خويش برآيند و دچار انحرافات نشوند. اين كتاب خيلي زود به انگليسي و آلماني ترجمه شد، ولي نه به لاتيني. بنا بهگفتهٴ خود لا تور ـ لاندري، كتاب مشابهي هم براي پسرانش نوشته بوده، ولي بدبختانه آن كتاب از ميان رفته است.
5. ايتاليا. تنها دانشگاههاي تازه در پاويا (1361)، و فرارا (1391) بود، كه دومي ديري نپاييد، در حالي كه اولي، باوجود اينكه نسبتاً كوچك ماند، ولي تا امروز به موجوديتش ادامه داده و شهرت و آبرو كسب كرده است. در عصر مورد بحث ما، مركز عمدهٴ آموزش بيشتر موٴسسات آموزشي قديميتر بودند و بيش از همه دانشگاه مورد احترام بولونيا. تنها بولونيا بزرگترين دانشگاه ايتاليا نبود، بلكه در شهرت جهاني با دانشگاه پاريس رقابت ميكرد.
برخي از معروفترين استادان ايتاليايي آن عصر، در دانشگاههاي كهنه و تازه نبودند، بلكه در موٴسسات پايينتري كار ميكردند. ميتوان گفت ايتالياييان نخستين ملتي بودند كه به دبيرستانهايشان شهرت و اعتبار بخشيدند. دو تن از بزرگترين استادان اروپايي جوواني راوِنايي و ويتورينو دا فِلْتره بودند.
جوواني راوِنايي يا جوواني دي كُنوِرسينو در بسياري از مدارس شمال ايتاليا تدريس كرد و از نخستين نمونههاي انسانگرايان جهانگرد و بيآرام بود. نوشتههاي او درخور اهميت نيست.
ولي وي معلمي تأثيرگذار بود كه در ضمن كار بهجاي انباشتن ذهن شاگردان، شيوههاي دوستانه و شهودي بهكار ميبرد، بر آنان خشم نميگرفت، نفرتشان را برنميانگيخت و خود را بر آنان تحميل نميكرد. بزرگترين پاداشش نهچندان شهرت خود او، بلكه شهرت برخي شاگردانش بود، مانند پيترو پائولو وِرجريو، گوارينو دا وِرونا و بيش از همه ويتورينو دا فِلْتره. بهتر است چند كلمهاي دربارهٴ هر كدامشان گفته شود. ورگريوي بزرگ معلم بسياري چيزها در بسياري جاها